تبليغاتX
حدیث ماتم






درد و دل


آثار يك عاشق


طراح


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

JavaScript Codes


كد جاوا :



بسم الله الرحمن الرحیم


طراح: ناصر مورخ: پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 در ساعت: 18:29
|+|



اشک

هیچ کس اشکی برای ما نریختهر که با ما بود از ما گریخت
چند روزی است حالم دیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حاحظ تفاءل میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما زیاران چشم انتظار یاری داشتیم خود غلط بود آنچه مکی پنداشتیم


بر خاک بخواب نازنین تختی نیست

آواره شدن حکایت سختی نیست

از پاکی اشکهای خود فهمیدم

لبخند همیشه راز خوشبختی نیست



ای کسانی که مامور دفن من هستید

مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند سیاه بخت بوده ام

دستان مرا بازبگذارید تا همگان بدانند دست خالی از دنیا رفته ام

موهایم راآشفته بگذارید تا همگان بدانند دست نوازش بر یرم کشیده نشده

چشمانم را بازبگذاریدتا همگان بدانند که چشم انتظار از دنیا رفته ام

بر روی فلبم تکه یخی بگذاریدکه با اولین طلوع خورشید آب شود و به جای

مادرم برایم گریه کند

دهانم را باز بگذارید تا همگان بدانند بزرگترین فریادم سکوت بوده است


 بر سنگ مزارم بنویسید:

که آشفته دلی بود در این خلوت خاموش

او زاده غم های جهان گشته فراموش




طراح: ناصر مورخ: شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 در ساعت: 19:1
|+|



بسم اله اگر حریفه مایی

سلام!

می خوام یه حرفه مهمی بهتون بگم!می خوام بگم که اگه می خواین تو کاراتون موفق باشین به اهل بیت(علیه السلام) توسل کنید به ولای علی قسم فقط اونا هستد که مارو به راه راست هدایت می کنن و تو کارامون به ما کمک می کنن به خدا قسم من بد جوریی تو یه مشکل مونده بودام رفتم پیش یه روحانی که خیلی بهش ایمان دارم خیلی باتقوا و مومن فقط یه بیت شعر بهم گفت اونم این بود که. . .

                                                           

                          ماییمو نوای بینوایی

                                                            بسم اله اگر حریف مایی



طراح: ناصر مورخ: شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 در ساعت: 17:27
|+|



شهیدان زنده اند

   شهیدان زنده اند الله اکبر
به خون غلتیده اند الله اکبر   


برای شادیی روح والای شهیدان صلوات



" بسم رب الشهداء و الصدیقین "

 

نام : قنبر اکبر نژاد

تاریخ تولد : 1335

محل تولد : شهرستان " هشترود "

وضعیت تاهل : متاهل / دارای 2 فرزند دختر

نحوه شروع فعالیت : با اوج گیری مبارزات ملت غیور ایران در چهلم شهدای قم ، قنبر همپای مردم غیرتمند تبریز در روز 29 بهمن 1356 به عنوان چهره ای شاخص در قیام آن روز تاریخی ، فعالانه شرکت نمود . وی در اغلب فعالیت های مسجد " شعبان " حضور می یافت و از وجود پر برکت شهید محراب         " آیت الله قاضی طباطبائی " بهره مند می شد و در پخش اعلامیه های حضرت امام (ره) عاشقانه تلاش     می کرد . پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شکل گیری سپاه پاسداران ، به این ارگان مقدس پیوست و در واحد عملیات واحد تبریز به فعالیت پرداخت .

پس از آغاز درگیری های کردستان ، قنبر برای مبارزه با گروهک ها و عناصر ضد انقلاب به " شاهین دژ " عزیمت کرد . او پس از بازگشت از منطقه کردستان ، مدتی نیز افتخار محافظت از عالم ربانی " حضرت آیت الله سید اسد الله مدنی " را پیدا نمود و در جوار آن فقید مجاهد به مشکلات ضعفا و مستمندان رسیدگی   می نمود .

با آغاز تهاجم دشمن بعثی عراق ، بی درنگ و بدون اطلاع و خداحافظی با خانواده ، همراه گروه اعزامی از تبریز ، روز اول مهر سال 59 به جبهه سوسنگرد شتافت و به نبرد بی امان علیه کفار پرداخت .

تاریخ شهادت : 24/ آبان / 1359 ( روز عاشورا )

محل شهادت : دهلاویه

وصیت نامه شهید : " ... جامعه ای که بخواهد حکم الله در آن جامعه حکم فرما بشود ، امکان ندارد مگر با یک شرط و آن این است که باید شهید بدهد ، باید خون بدهد ، باید هجرت کند . خوشبختانه مکتب ما ، مکتب هجرت است ، مکتب مبارزه است بر علیه مستکبران .

حالا که به میل و اشتیاق خود به مرز جنوب اعزام می شوم می توانم بگوئم که تا به حال چنین خوشحال   نبوده ام و اگر در این جهاد توفیق یافتم و لیاقت پیدا کردم و شهید شدم یک وصیت دارم به خانواده ام و آن وصیت این است حدیثی که پیامبر (ص) فرمود : ( جاهدوا هوائکم تمالکو انفسکم ) یعنی با هوای نفس هایتان مبارزه کنید تا بر آن مالک شوید و این قدر که این بنده از این حدیث برداشت کرده ام خوشبختی جامعه و افراد در عمل کردن به این حدیث است . "

ویژگی های برجسته اخلاقی شهید : قنبر فردی خودساخته و اهل ورع بود . در محیط پادگان به روشنفکری سربازان و انجام فرائض دینی تاکید می ورزید . وی در فضای خطرناک پادگان به حفظ بسیاری از سوره های قرآن کریم و احادیث شریفه مشغول شد و به آموزش قرآن و احکام دینی به سربازان اهتمام   می ورزید .

خاطرات : به نقل از طاهر بهرامی زاده از دوستان و همرزمان شهید :

" آخرین بار که دیدمش پشت خاکریز بود و آرپی چی بر پشت شانه مردانه اش جا خوش کرده بود . روز   24 آبان 1359 بود و عراق با یک لشکر زرهی تا دندان مسلح به سوی دهلاویه ( بستان ) هجوم آورده بود .

چهل گلوله آرپی چی در کنارش قرار داشت و قنبر با هر گلوله ای که شلیک می کرد خودش را یک پله به شهادت نزدیکتر می ساخت .

او مردانه می جنگید و نزدیک به چهل موشک آرپی چی به سوی تانک ها و نفرات دشمن شلیک کرد تا جائیکه از گوشها یش خون جاری بود . اما نبرد همچنان ادامه داشت و در آن سوی تر چندین تانک دشمن در لهیب شعله های آتش می سوختند . آر پی چی روی زمین افتاده بود و جعبه مهمات خالی بود و قنبر با پیکری غرق در خون شعر پرواز می خواند .

چندتا وصیت از شهدای هشت سال دفاع مقدس رو براتون گذاشتم.

(جهت دیدن به ادامه مطلب مراجعه فرمائید).


طراح: ناصر مورخ: جمعه بیستم دی 1387 در ساعت: 16:41
|+|



عاشقی

عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست

آنکه ازجان شیرین نگذرد فرهاد نسیت

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

*غم کشیدن صنعت نقاش نیست*

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند

تغییر ده قضا را تقدیر آنچه تو خواهی

روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

*سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند*

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

می رسدروزي كه بي من روزهاروسركني مي رسدروزي كه مرگ رو باوركني ميرسدكه تنهادركنارقبرمن
شعرهاي كهنه ام رامو به موازبر كني



سيب سرخي رابه من بخشيدورفت،عاقبت برعشق من خنديدورفت
اشك درچشمان سردم حلقه زد،بي مروت گريه ام راديدورفت

منبع:

http://www.taranome-ashk.blogfa.com


طراح: ناصر مورخ: جمعه بیستم دی 1387 در ساعت: 2:59
|+|



ایام محرم


شهادت سالار شهیدان امام حسین (ع) را بر شما شیعیان تسلیت می گویم.




علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

ای قوم درین عزا بگریید

بر کشته‌ی کربلا بگریید

با این دل مرده خنده تا چند

امروز درین عزا بگریید

فرزند رسول را بکشتند

از بهر خدای را بگریید

از خون جگر سرشک سازید

بهر دل مصطفی بگریید

وز معدن دل به اشک چون در

بر گوهر مرتضی بگریید

با نعمت عافیت به صد چشم

بر اهل چنین بلا بگریید

دلخسته‌ی ماتم حسینید

ای خسته دلان، هلا! بگریید

در ماتم او خمش مباشید

یا نعره زنید یا بگریید

تا روح که متصل به جسم است

از تن نشود جدا بگریید

در گریه سخن نکو نیاید

من میگویم شما بگریید

بر دنیی کم بقا بخندید

بر عالم پر عنا بگریید

بسیار درو نمی‌توان بود

بر اندکی بقا بگریید

بر جور و جفای آن جماعت

یک دم ز سر صفا بگریید

اشک از پی چیست تا بریزید

چشم از پی چیست تا بگریید

در گریه به صد زبان بنالید

در پرده به صد نوا بگریید

تا شسته شود کدورت از دل

یک دم ز سر صفا بگریید

نسیان گنه صواب نبود

کردید بسی خطا بگریید

وز بهر نزول غیث رحمت

چون ابر گه دعا بگریید

 

روز عاشورا همه اهل حلب

باب انطاکیه اندر تا به شب

گرد آید مرد و زن جمعی عظیم

ماتم آن خاندان دارد مقیم

ناله و نوحه کنند اندر بکا

شیعه عاشورا برای کربلا

بشمرند آن ظلمها و امتحان

کز یزید و شمر دید آن خاندان

نعره‌هاشان می‌رود در ویل و وشت

پر همی‌گردد همه صحرا و دشت

یک غریبی شاعری از راه رسید

روز عاشورا و آن افغان شنید

شهر را بگذاشت و آن سوی رای کرد

قصد جست و جوی آن هیهای کرد

پرس پرسان می‌شد اندر افتقاد

چیست این غم بر که این ماتم فتاد

این رئیس زفت باشد که بمرد

این چنین مجمع نباشد کار خرد

نام او و القاب او شرحم دهید

که غریبم من شما اهل دهید

چیست نام و پیشه و اوصاف او

تا بگویم مرثیه ز الطاف او

مرثیه سازم که مرد شاعرم

تا ازینجا برگ و لالنگی برم

آن یکی گفتش که هی دیوانه‌ای

تو نه‌ای شیعه عدو خانه‌ای

روز عاشوار نمی‌دانی که هست

ماتم جانی که از قرنی بهست

پیش مؤمن کی بود این غصه خوار

قدر عشق گوش عشق گوشوار

پیش مؤمن ماتم آن پاک‌روح

شهره‌تر باشد ز صد طوفان نوح


و به یاد مداح اهل بیت عصمت و طهارت ((سید جواد ذاکر))


چندتا عکس از سیدجوادبراتون گذاشتم انشاالله که خوشتون بیاد:




با سلام خدمت شما که همیشه یار و یاور این وبلاگ بودین.

لازم می دونم قبل از اینکه شروع کنم  ِ بگم که یه فرق

 عمده سید با بقیه مداحا این بود که اصلا دنبال درآمد

 از مداحی نبود!!

 

به نقل از یکی از نزدیکای سید(دوست): « یه روزی

 یه نفر که صاحب هیئتی تو یکی از شهرهای جنوبی

 کشور بود به ایشون زنگ می نه که ما میخوایم حاج

 ذاکر رو واسه یه شب دعوت کنیم و حاضریم بابت

 اون ۵ میلیون پول بدیم. ایشون هم با اینکه سید رو

 خوب می شناختن مجبور بودن خبر رو به سید بدن و

 این کارو کردن. سید هم در جوابش گفت : شما که منو

 میشناسین. من اگه روضه فروش بودم که الان وضعم

 این نبود.!!»

 

ضمنا رفقا    سید حتی دنبال شهرت هم نبود. به خدای

 زمین و آسمون قسم از اینکه یه روزی به شهرت

 برسه و عده ای ازش تقلید کنن و اونو الگو قرار بدن

 می ترسید. از اینکه سی دی هاش با میکس های

 آنچنان زیبا تو کشور پخش می شد ناراضی بود.

 

فکر نمی کنم کسی نماز خوندن سید رو غیر از فامیل

 ها و دوستای نزدیکش دیده باشه. شاید باور نکنید ولی

 سجده هاش ۱۵ تا ۲۰ دقیقه طول می کشید.

 

سید ارادت خاصی به مادرش حضرت فاطمه(س)

 داشت. اگه روضه های سید رو گوش کرده باشید تو

 اکثرشون نامی از اون حضرت هست. 

 

سید همه چیز رو درک کرده بود. همه مصائب ائمه رو

 احساس کرده بود. و واقعا دچار محبت اربابمون شده

 بود. اره رفقا سید که هیچ هر کسی که دچار محبت

 اونا بشه حتما دیوانه می شه. پس نباید تعجب کنیم که

 چرا سید میگه :  اگه دیوونه ندیده ای به ما می گن

 دیوونه !!!!


اونایی که از مرگ سید خوشحال شدین آگاه باشین که سید هر چند رفت ولی بازم تو دلای ما زنده هست.

سید رفت ولی به خدا خیلی مظلوم رفت.

سید رفت ولی خیلی حرفا به ما یاد داد،یاد داد که همیشه حسینی باشیم.فقط برای حسین گریه نکنیم سینه نزنیم عزاداری نکنیم، بلکه راه حسینی رو ادامه بدیم.سید یه بارم پوشت میکرفون از خودش دفاع نکرد،چرا چون اونایکی باید سیدو بشناسن می شناسن.

میدونم سیدجوادخیلی مرد بودولی خوش بحالش که رفت.

گویید به پروانه مگو بال و پرم سوخت

پروانه اگر سوخت پرش،من جگرم سوخت
ای خانه مکن شکوه تو از شعله آتش
پهلو تو مکن شکوه که محسن پسرم سوخت

.

.

.
ایام محسنیه


را خدمت
ساحت مقدس امام زمان (عج)
شیعیان محب اهل بیت
و سید الذاکرین زنده یاد سید جوادذاکر
 تسلیت عرض میکنم

برای شادیی روح سید جواد ذاکر((صلوات))


طراح: ناصر مورخ: یکشنبه پانزدهم دی 1387 در ساعت: 1:58
|+|




غنچه از خواب پرید

و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت سلام

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام

عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست

هر که از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

غم کشیدن صنعت نقاش نیست



طراح: ناصر مورخ: یکشنبه پانزدهم دی 1387 در ساعت: 1:41
|+|



ای کاش

ای کاش

ای کاش به سامان برسیم

از گردش ایام به کامی برسیم

ای کاش که از ظلمت عشق

آزاد شده به دنیا برسیم

وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است..........

. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................

 وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره........................

 وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش......................

 وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه...................................

 وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه..........................................

 حالا ام که عاشقيم ميگن گناهه.................................................. 

      N...............................................................................................N

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده

 N................................................................................N

عشق یعنی مستی دیوانگی  

           عشق یعنی با جهان بیگانگی

                    عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

                                 عشق یعنی سجده ها با چشم تر

                                           عشق یعنی سر به دار اویختن

                                                           عشق یعنی اشک حسرت ریختن                   عشق یعنی در جهان رسوا شدن  

                       عشق یعنی مست و بی پروا شدن

                                     عشق یعنی سوختن یا ساختن

                                                     عشق زندگی را باختن یعنی

                                                                                                 عشق یعنی


طراح: ناصر مورخ: سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 در ساعت: 2:57
|+|



غروب

غروب

 

وقتیکه تنگ غروب بارن به شیشه میزنه

همه غصه های دنیا توی سینه ی منه

زیر قطره های بارون میشکنه بغض صدام

دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمیخوام

پشت این پنجره میشینمو آواز میخونم

منتظر واسه رسیدنت تو بارون میمونم

زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره

منم عاشق ترم انگار وقتی بارون میباره


طراح: ناصر مورخ: سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 در ساعت: 2:34
|+|



شب بی کسی

امشب  شب بی کسیه یکی به دادم برسه

تنهاترین فرد زمین امشب به آخر میرسه

امشب شب تنهاییه سر روی زانوم میزارم

آخه تو اینجا نیستی و غزل غزل گریه دارم

غصه نشسته تو دلم

هنوز برای شونه هات ارزش اشکو قائلم

حرفی نزن چیزی نگو فقط بزار گریه کنم

میخوام با بارون چشام این فاصله ها رو کم کنم

ترک ترک دلم شکست کسی به دادم نرسید

گریه های تنهاییمو هیشکی به جز خودم ندید

از همدیگه جدا شدیم به راهو رسم زندگی

بودن تو یه لحظه و رفتن تو همیشگی


طراح: ناصر مورخ: سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 در ساعت: 2:29
|+|



دلم تنگ است.....!؟ دلم تنگ است.....!؟

دلم اندازه قفس تنگ است

صدایم خیس و بارانیست

نیمدانم چرا در قلب من پائیز طولانیست؟


طراح: ناصر مورخ: سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 در ساعت: 2:24
|+|



گفتم تنها هستم

گفتی من هم

 

گفتم دوستت دارم

گفتی من هم

 

گفتم عاشقت هستم

گفتی من هم

 

گفتم:

می خواهم با تو باشم

 

گفتی من هم

گفتم تا ابد؟

...................

و سکوت کردی!!!


طراح: ناصر مورخ: سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 در ساعت: 2:12
|+|



حرفی نزن

حرفی نزن!.....حرفی نزن!.....

از عاشقی دم نزن!؟

توکه لیاقته عشقم رو نداشتی پس از عاشق شدن حرفی نزن!

حرفی نزن! که قاطیم از همه بریدم از رسم دنیا شاکیم.

حرفی نزن!....که دیگه من خام نگاهت نمیشم

اگه بگی بمون دیگه همرات نمیشم.

حرفی نزن!چیزی نگو!فقط بذار گریه کنم.


طراح: ناصر مورخ: سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 در ساعت: 1:57
|+|




طراح: ناصر مورخ: شنبه بیست و ششم مرداد 1387 در ساعت: 2:46
|+|




طراح: ناصر مورخ: شنبه بیست و ششم مرداد 1387 در ساعت: 2:45
|+|



عاشقی راشرط اول ناله وفریاد نیست

تاکسی ازجان شیرین نگذردفرهادنیست

عاشقی مقدور هرعیاش نیست

غم کشیدن صنعت نقاش نیست



طراح: ناصر مورخ: سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 در ساعت: 13:46
|+|



ای دوست

دلت همیشه زندان منست

آتشکده عشق توازآن منست

آن روز که لحظه وداع من وتوست

آن شوم ترین لحظه پایان منست


طراح: ناصر مورخ: سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 در ساعت: 13:37
|+|



آن شب که دلی بود به می خانه نشستیم

 آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم

  از آتش دوزخ نهراسیم

 که آن شب ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم.


طراح: ناصر مورخ: پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 در ساعت: 14:17
|+|



لعنت به آشنایی نفرین به این جدایی

 


طراح: ناصر مورخ: دوشنبه هفتم خرداد 1386 در ساعت: 23:29
|+|



غافل مباش از خود

خدای بزرگ می فرماید:

ای فرزندم آدم

ملائکه من شب وروزمواظب تو هستند.آنچه را می گویی وانجام می دهی کم یازیاد همه را می نویسند آسمان برآنچه ازتو دیده شهادت می دهد.وزمین برآنچه روی آن انجام دادیی گواهی می دهد. خورشیدوماه وستارگان برآنچه می گویی وعمل می کنی شهادت خواهند داد.خودنیز برقلب وبراعمال مخفی توآگاهیم

پس از خودت غافل مباش!

...........................................................................................................................................

پادشه خوبان

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی                       دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دائم گل این بستان شاداب نم ماند                        دریاب ضعفیان را در وقت توانایی

مشتاق و مهجوری از تو چنانم کرد                     کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست            شمشاد خرامان کن تا باغ بیاآرایی

ای درد توام درمان در بستری ناکامی                  وی یاد توام مونس درگوشه ی تنهایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد           شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی


طراح: ناصر مورخ: جمعه چهارم خرداد 1386 در ساعت: 4:54
|+|



برای متاهل ها

امان از دست این خانوم ها

اگه تیپ بزنی بری سرکار میگن با کی قرارداری؟!

اگه لباس های معمولی بپوشیم میگن تو اصلا سلیقه نداری!

اگه زیاد بگیم دوست دارم میگن این بارچه نقشه ای داری؟!

اگه زیاد بهشون زنگ بزنی میگه به من اعتماد نداری؟!

اگه کم بخندی میگن بد اخلاقی!

اگه شام بخواهیم میگن فقط فکر شکمشه!

اگه شام نخواهیم میگن ذلیل مرده شامو با کی کوفت کردی؟!

خوب خداروشکر که من نه دوست دختر دارم نه زن


طراح: ناصر مورخ: جمعه چهارم خرداد 1386 در ساعت: 4:35
|+|



راه برای ذله کردن دخترها

چند راه برای ذله کردن دخترها!

توی اتوبان جلوی ماشین یک دختر خانوم با سرعت۵۰کیلومتر حرکت کنید.

عیدنوروز تمام پسته هاوفندق های سربسته رابذارید توی ظرف طرف.

به دختری که دماغش روتازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده دماغش کوفته شده.

ازیه دختره ساعت بپرسید وبعداز جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید وبگین ساعتش عقبه.

توی رستوران که چندتا دختر باهم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید ونوش جان کنید.

تو خیابون خیلی بااحترام ازیک دخترآدرس بپرسید بعدازجواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید.

توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن سریال نگاه می کنندهی کانال تلویزیون رو عوض کنید.

این هم چندروش برای ذله کردن دخترا .


طراح: ناصر مورخ: جمعه چهارم خرداد 1386 در ساعت: 3:24
|+|



یکی خط است ز اول تا به أخر                          بر او خلق جهان گشته مسافر

دراین انبیاچون ساربان اند                                 دلیل ورهنمای کاروان اند

وزایشان سیدماگشته سالار                               هم اول هم اوآخر دراین کار

شده او پیش ودل هاجمله درپی                       گرفته دست جان ها دامن وی

................................................................................................

................................................................................................

مصطفی راوعده داد الطافات حق                          گربمیری تو نمیرد این سبق

من کتاب ومعجزت را حافظم                                بیش وکم کن رازقرآن مانعم

من تورااندر دو عالم رافعم                                     طاعنان را ازحدیث دافعم

کس نتاند بیش وکم کردن دراو                            توبه از من حافظی دیگر مجو


طراح: ناصر مورخ: چهارشنبه دوم خرداد 1386 در ساعت: 19:26
|+|



راه عاشقی

به دریایی در اوفتادم که پایانش نمی‌بینم
به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی‌بینم

در این دریا یکی در است و ما مشتاق در او
ولی کس کو که در جوید که جویانش نمی‌بینم

چه جویم بیش ازین گنجی که سر آن نمی‌دانم
چه پویم بیش ازین راهی که پایانش نمی‌بینم

درین ره کوی مه رویی است خلقی در طلب پویان
ولیک این کوی چون یابم که پیشانش نمی‌بینم

به خون جان من جانان ندانم دست آلاید
که او بس فارغ است از ما سر آنش نمی‌بینم

دلا بیزار شو از جان اگر جانان همی خواهی
که هر کو شمع جان جوید غم جانش نمی‌بینم

برو عطار بیرون آی با جانان به جان بازی
که هر کو جان درو بازد پشیمانش نمی‌بینم



طراح: ناصر مورخ: شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 15:29
|+|



کتاب سوخته

کتاب سوخته

یک کتاب سوخته رو کی می تونه بخونه...؟

با کسی که زنده نیست کی می تونه بمونه...؟

کی می تونه خونشو رو دریا بسازه...؟

کی می تونه غیر من به سراب دل ببازه...؟

من یه روز دوست داشتنو مثل تو بلد بودم...

خوب بودم با خوبیا...با بدیها بد بودم...

حالا اما واسه تو یه بت پوشالی ام...

تو پر از عاطفه ای...اما من تو خالی ام...

تو وجودم هیچی نیست...برهوته برهوت...

عمرتو هدر نده تو این کویر لوت...

من که فردا ندارم...تو به فکر فردا باش...

کم کم عادت می کنی...با زمین و آدماش...


طراح: ناصر مورخ: جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 در ساعت: 15:41
|+|



غرور

 يک جمله
غرورت را به خاطر دل کسي که دوستش داري بشکن

   ولي هيچ وقت دل کسي را که دوستش

      داري به خاطر غرورت نشکن.....


طراح: ناصر مورخ: جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 در ساعت: 15:32
|+|



 
فقط مرگ خدایا یا عشق یا مرگ....

یه روز عشق از دوستی پرسید :

تفاوت من و تو در چیست ؟

دوستی گفت من دیگران را به

سلامی آشنا میکنم تو به نگاهی ...

من آنان را با دروغ جدا میکنم

تو با مرگ


طراح: ناصر مورخ: جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 در ساعت: 15:28
|+|



من که ادعا نکردم

من كه ادعا نكردم


نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم
همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم
عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني
واسه موندن تو اما بخدا دعا نكردم
واسه تو كلي نوشتم كه يه جوري مبتلا شي
تقصير منه كه آخر تو رو مبتلا نكردم
توي كوچه ي رفاقت يه سلام جواب ندادم
تو دلم تويي اون و با كسي آشنا نكردم
مي دونم دوسم نداري حتي قد يه قناري
اما عاشقم هنوزم بودن اشتباه نكردم
ما جايي قرار نذاشتيم جز تو كوچه هاي رويا
اين دفعه تو اومدي من به قرار وفا نكردم
زير دين ناز چشمات يه عمريه دارم مي سوزم
تا خاكستري نشه دل دينمو ادا نكردم
اومدن واسه نصيحت به بهانه ي يه صحبت
عمرشون كلي تلف شد چون تو رو رها نكردم
راه آسمون كه بسته س گرچه قلبامون شكسته س
تا بحال انقد خدا رو اينجوري صدا نكردم
تو من و گذشاتي رفتي خواستي من ديوونه تر شم
باورت نمي شه شايد آخه جون فدا نكردم
نامه هاي عاشقونه با نشونه بي نشونه
اما از كساي ديگه س پس اونا رو وا نكردم
يادته عكست و دادي بذارم تو قاب قلبم
بعد از اون روز ديگه هرگز به كسي نگا مكردم
تو از اون روزي كه رفتي نه تو رفتي كه ببيني
تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نكردم

مریم حیدرزاده


طراح: ناصر مورخ: جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 در ساعت: 15:17
|+|



برای دیدن تو

براي ديدن تو
براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم
تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم
براي ديدن تو. آسمونو شكافتم
ستاره چشيدم تا طعمشو شناختم
برا ديدين تو خارا رو سجده كردم
به جاي چشم ابرا سوختم و گريه كردم
براي ديدن تو پاييز شدم شكستم
برف زمستون شدم رو بامتون نشستم
براي ديدن تو از درياها گذشتم
دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم
براي ديدن تو شدم مث پنجره
اشاره هات محاله از ياد چشمام بره
براي ديدين تو سوار موجا شدم
چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم
براي ديدن تو عمري مسافر شدن
به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم
براي ديدن تو خط كشيدم رو تقدير
نگات مث يه صياد منو كشيد به زنجير
براي ديدن تو سنگا رو شيدا كردم
طلسما رو شكستم راها رو پيدا كردم
براي ديدن تو ، تو جنگلا گم شدم
بازيچه ي نگاه ساكت مردم شدم
براي ديدن تو خيلي چيزا شنيدم
خيلي كارا رو كردم اما تو رو نديدم
براي ديدن تو رفتم تو باغ شعرا
سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نيما
براي ديدن تو چه دردايي كشيدم
تبم رسيد به خورشيد ،‌ تموم شدم ، بريدم
براي ديدن تو از خواب گل و پروندم
چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم
براي ديدن تو چه قصه ها كه داشتم
سر و رو شونه ي رنج چه روزا كه گذاشتم
براي ديدن تو قامت غصه خم شد
انگار كه قحطي اومد هر چي به جز تو كم شد
براي ديدن تو نياز نبود بگردم
تو هر جا با من بودي پس تو رو پيدا كردم

 

مریم حیدرزاده


طراح: ناصر مورخ: جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 در ساعت: 15:13
|+|



اگه يه روز بري سفر

                                              بري ز پيشم بي خبر
                                               اسير رويا ها مي شم
                                                دوباره باز تنها مي شم
                                                به شب ميگم پيشم بمونه
                                                    به باد ميگم تا صبح بخونه         
                                                           بخونه از ديار ياري چرا
                                                                ميري تنهام مي زاري
                                                                      اگه فراموشم کني
                                                                         ترک آغوشم کني
                                                                             پرنده دريا ميشم
                                                                    توو چنگ موج رها ميشم
                                                                   به دل ميگم خاموش بمونه
                                                                     ميرم که هر کسي بدونه
                                                                  ميرم بسوي اوون دياري
                                                               که تووش منو تنها نذاري
                                                                     اگه يروزي نووم تو    
                                                            توو گوشه من صدا کنه
                                                               دوتاره باز غمت بياد                                         
                                                                  که منو مبتلا کنه
                                                    به دل ميگم کاريش نباشه  
                                                          بزاره درد تو دوا شه                                                
                                                            بره توي تمومه جونم                                                
                                                           که باز برات آواز بخونم                                              
                                                                 اگه بازم دلت ميخواد                                         
                                                                       يار يکديگر باشيم                                           
                                                                             مثال ايوم قديم                                     
                                                                      بشينيمو صحر پا شيم                                    
                                                                         بايد دلت رنگي بگيره                                  
                                                                            دوباره آهنگي بگيره
                                                                        بگيره رنگ اوون دياري
                                                                    که تووش منو تنها نذاري  
                                                                 اگه ميخواي پيشم بموني
                                                                          بيا تا باقي جووني 
                                                                   بيا تا پوست واستخونه
                                                                       نذار دلم تنها بمونه
                                                                 بذار شبم رنگي بگيره
                                                                  دوباره آهنگي بگيره   
                                                               بگيره رنگ اوون ديري
                                                        که تووش منو تنها نذاري


طراح: ناصر مورخ: پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 در ساعت: 13:43
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod