من کسی هستم از دیار غم از راههای غربت کسی هستم بی کس وتنها در این وادیی غم ها کسی هستم شکست خورده نه در عشق نه در زندگی بلکه در تمامی دنیا!روزها می گذرد ، احساس می کنم که کسی در باد فریاد می زند . احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود ، یک آشنای دور صدا می زند . آهنگ آشنای صدای او ، مثل عبور نور ، مثل عبور نوروز ، مثل آمدن روز است . روزی که این قطار قدیمی در بستر موازی تکرار لحظه ایی بی بهانه توقف کند ، تا چشمهای خسته خواب آلود از پشت پنجره ، تصویر ابرها را در قاب و طرح واژگونی جنگل را در آب بنگرد . خدايا مي خواهم ... توان آن را داشته باشم که ادامه دهم اگر زمانه بر وفق مراد نگشت از نو آغاز کنم زيبايي را ببينم هنگامي که ديگران ناتوان از ديدن آنند مي خواهم... اميد رويايي نو داشته باشم و شکيبا تا روياهايم همچنان ادامه يابد... و خردمند آنگونه که به آينده چشم داشته باشم... *** خط آخر... همه گناهکارند....هيچ کس از خود ما گناهکارتر نيست.
اي كاش از تارنفس پرندگان عاشق در كالبد من دميده مي شد تا به رهايي وعروج برسم. اي كاش مي توانستم تمام ذرات خاك را لمس كنم وبه تمام موجودات بفهمانم كه زندگی .باياداوچه زيباست ولحظات شب راتا صبح براي اوزنده كردن چه پرمعناست ...گاهي وقت هاسكوت رساترازفرياداست وآن سكوت،خداست نهايت عشق خداست،دوست داشتن اوزيباست نيازي كه درنهايت، .عشق است وصدايي كه درنهايت،خاموشي است ...عشق الهي تاابددرريشه وذات من همانندفرياداست امافريادي خاموش وعشق اگرالهي باشدكلام دروصفش قاصر (كاترين پاندر)
هیچ کس اشکی برای ما نریختهر که با ما بود از ما گریخت چند روزی است حالم دیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حاحظ تفاءل میزنم حافظ دیوانه فالم را گرفتیک غزل آمد که حالم را گرفت ما زیاران چشم انتظار یاری داشتیم خود غلط بود آنچه مکی پنداشتیم
بر خاک بخواب نازنین تختی نیست
آواره شدن حکایت سختی نیست
از پاکی اشکهای خود فهمیدم
لبخند همیشه راز خوشبختی نیست
ای کسانی که مامور دفن من هستید
مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند سیاه بخت بوده ام
دستان مرا بازبگذارید تا همگان بدانند دست خالی از دنیا رفته ام
موهایم راآشفته بگذارید تا همگان بدانند دست نوازش بر یرم کشیده نشده
چشمانم را بازبگذاریدتا همگان بدانند که چشم انتظار از دنیا رفته ام
بر روی فلبم تکه یخی بگذاریدکه با اولین طلوع خورشید آب شود و به جای
مادرم برایم گریه کند
دهانم را باز بگذارید تا همگان بدانند بزرگترین فریادم سکوت بوده است
می خوام یه حرفه مهمی بهتون بگم!می خوام بگم که اگه می خواین تو کاراتون موفق باشین به اهل بیت(علیه السلام) توسل کنید به ولای علی قسم فقط اونا هستد که مارو به راه راست هدایت می کنن و تو کارامون به ما کمک می کنن به خدا قسم من بد جوریی تو یه مشکل مونده بودام رفتم پیش یه روحانی که خیلی بهش ایمان دارم خیلی باتقوا و مومن فقط یه بیت شعر بهم گفت اونم این بود که. . .
نحوه شروع فعالیت :با اوج گیری مبارزات ملت غیور ایران در چهلم شهدای قم ، قنبر همپای مردم
غیرتمند تبریز در روز 29 بهمن 1356 به عنوان چهره ای شاخص در قیام آن روز تاریخی ،
فعالانه شرکت نمود . وی در اغلب فعالیت های مسجد " شعبان " حضور می یافت
و از وجود پر برکت شهید محراب" آیت الله قاضی طباطبائی " بهره مند
می شد و در پخش اعلامیه های حضرت امام (ره) عاشقانه تلاش می کرد . پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شکل
گیری سپاه پاسداران ، به این ارگان مقدس پیوست و در واحد عملیات واحد تبریز به
فعالیت پرداخت .
پس از آغاز
درگیری های کردستان ، قنبر برای مبارزه با گروهک ها و عناصر ضد انقلاب به "
شاهین دژ " عزیمت کرد . او پس از بازگشت از منطقه کردستان ، مدتی نیز افتخار
محافظت از عالم ربانی " حضرت آیت الله سید اسد الله مدنی " را پیدا نمود
و در جوار آن فقید مجاهد به مشکلات ضعفا و مستمندان رسیدگی می نمود .
با آغاز تهاجم
دشمن بعثی عراق ، بی درنگ و بدون اطلاع و خداحافظی با خانواده ، همراه گروه اعزامی
از تبریز ، روز اول مهر سال 59 به جبهه سوسنگرد شتافت و به نبرد بی امان علیه کفار
پرداخت .
تاریخ شهادت : 24/
آبان / 1359 ( روز عاشورا )
محل شهادت : دهلاویه
وصیت نامه شهید :"
... جامعه ای که بخواهد حکم الله در آن جامعه حکم فرما بشود ، امکان ندارد مگر با
یک شرط و آن این است که باید شهید بدهد ، باید خون بدهد ، باید هجرت کند .
خوشبختانه مکتب ما ، مکتب هجرت است ، مکتب مبارزه است بر علیه مستکبران .
حالا که به میل و
اشتیاق خود به مرز جنوب اعزام می شوم می توانم بگوئم که تا به حال چنین خوشحال نبوده ام و اگر در این جهاد توفیق یافتم و
لیاقت پیدا کردم و شهید شدم یک وصیت دارم به خانواده ام و آن وصیت این است حدیثی
که پیامبر (ص) فرمود : ( جاهدوا هوائکم تمالکو انفسکم ) یعنی با هوای نفس هایتان
مبارزه کنید تا بر آن مالک شوید و این قدر که این بنده از این حدیث برداشت کرده ام
خوشبختی جامعه و افراد در عمل کردن به این حدیث است . "
ویژگی های برجسته اخلاقی شهید :قنبر فردی خودساخته و اهل ورع بود . در محیط پادگان
به روشنفکری سربازان و انجام فرائض دینی تاکید می ورزید . وی در فضای خطرناک
پادگان به حفظ بسیاری از سوره های قرآن کریم و احادیث شریفه مشغول شد و به آموزش
قرآن و احکام دینی به سربازان اهتمام می
ورزید .
خاطرات :به نقل از
طاهر بهرامی زاده از دوستان و همرزمان شهید :
" آخرین بار
که دیدمش پشت خاکریز بود و آرپی چی بر پشت شانه مردانه اش جا خوش کرده بود . روز24
آبان 1359 بود و عراق با یک لشکر زرهی تا دندان مسلح به سوی دهلاویه ( بستان )
هجوم آورده بود .
چهل گلوله آرپی
چی در کنارش قرار داشت و قنبر با هر گلوله ای که شلیک می کرد خودش را یک پله به
شهادت نزدیکتر می ساخت .
او مردانه می جنگید
و نزدیک به چهل موشک آرپی چی به سوی تانک ها و نفرات دشمن شلیک کرد تا جائیکه از
گوشها یش خون جاری بود . اما نبرد همچنان ادامه داشت و در آن سوی تر چندین تانک
دشمن در لهیب شعله های آتش می سوختند . آر پی چی روی زمین افتاده بود و جعبه مهمات
خالی بود و قنبر با پیکری غرق در خون شعر پرواز می خواند .
چندتا وصیت از شهدای هشت سال دفاع مقدس رو براتون گذاشتم.
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل
زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي
و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود
*سکوت تنهادوستياست که هرگزخيانتنمي کند*
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين
دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم
و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.
وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه
کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير
نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم:
بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من
نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني رامردهيافتم...
می رسدروزي كه بي من روزهاروسركني مي رسدروزي كه
مرگ رو باوركني ميرسدكه تنهادركنارقبرمن شعرهايكهنه ام رامو به موازبر
كني
و به یاد مداح اهل بیت عصمت و طهارت ((سید جواد ذاکر))
چندتا عکس از سیدجوادبراتون گذاشتم انشاالله که خوشتون بیاد:
با سلام خدمت شما که همیشه یار و یاور این وبلاگ بودین.
لازم می دونم قبل از اینکه شروع کنم ِ بگم که یه فرق
عمده سید با بقیه مداحا این بود که اصلا دنبال درآمد
از مداحی نبود!!
به نقل از یکی از نزدیکای سید(دوست): « یه روزی
یه نفر که صاحب هیئتی تو یکی از شهرهای جنوبی
کشور بود به ایشون زنگ می نه که ما میخوایم حاج
ذاکر رو واسه یه شب دعوت کنیم و حاضریم بابت
اون ۵ میلیون پول بدیم. ایشون هم با اینکه سید رو
خوب می شناختن مجبور بودن خبر رو به سید بدن و
این کارو کردن. سید هم در جوابش گفت : شما که منو
میشناسین. من اگه روضه فروش بودم که الان وضعم
این نبود.!!»
ضمنا رفقا سید حتی دنبال شهرت هم نبود. به خدای
زمین و آسمون قسم از اینکه یه روزی به شهرت
برسه و عده ای ازش تقلید کنن و اونو الگو قرار بدن
می ترسید. از اینکه سی دی هاش با میکس های
آنچنان زیبا تو کشور پخش می شد ناراضی بود.
فکر نمی کنم کسی نماز خوندن سید رو غیر از فامیل
ها و دوستای نزدیکش دیده باشه. شاید باور نکنید ولی
سجده هاش ۱۵ تا ۲۰ دقیقه طول می کشید.
سید ارادت خاصی به مادرش حضرت فاطمه(س)
داشت. اگه روضه های سید رو گوش کرده باشید تو
اکثرشون نامی از اون حضرت هست.
سید همه چیز رو درک کرده بود. همه مصائب ائمه رو
احساس کرده بود. و واقعا دچار محبت اربابمون شده
بود. اره رفقا سید که هیچ هر کسی که دچار محبت
اونا بشه حتما دیوانه می شه. پس نباید تعجب کنیم که
چرا سید میگه : اگه دیوونه ندیده ای به ما می گن
دیوونه !!!!
اونایی که از مرگ سید خوشحال شدین آگاه باشین که سید هر چند رفت ولی بازم تو دلای ما زنده هست.
سید رفت ولی به خدا خیلی مظلوم رفت.
سید رفت ولی خیلی حرفا به ما یاد داد،یاد داد که همیشه حسینی باشیم.فقط برای حسین گریه نکنیم سینه نزنیم عزاداری نکنیم، بلکه راه حسینی رو ادامه بدیم.سید یه بارم پوشت میکرفون از خودش دفاع نکرد،چرا چون اونایکی باید سیدو بشناسن می شناسن.
میدونم سیدجوادخیلی مرد بودولی خوش بحالش که رفت.
گویید به پروانه مگو بال و پرم سوخت
پروانه اگر سوخت پرش،من جگرم سوخت ای خانه مکن شکوه تو از شعله آتش پهلو تو مکن شکوه که محسن پسرم سوخت
.
.
. ایام محسنیه
را خدمت ساحت مقدس امام زمان (عج) شیعیان محب اهل بیت و سید الذاکرین زنده یاد سید جوادذاکر تسلیت عرض میکنم
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده
ملائکه من شب وروزمواظب تو هستند.آنچه را می گویی وانجام می دهی کم یازیاد همه را می نویسند آسمان برآنچه ازتو دیده شهادت می دهد.وزمین برآنچه روی آن انجام دادیی گواهی می دهد. خورشیدوماه وستارگان برآنچه می گویی وعمل می کنی شهادت خواهند داد.خودنیز برقلب وبراعمال مخفی توآگاهیم
نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني واسه موندن تو اما بخدا دعا نكردم واسه تو كلي نوشتم كه يه جوري مبتلا شي تقصير منه كه آخر تو رو مبتلا نكردم توي كوچه ي رفاقت يه سلام جواب ندادم تو دلم تويي اون و با كسي آشنا نكردم مي دونم دوسم نداري حتي قد يه قناري اما عاشقم هنوزم بودن اشتباه نكردم ما جايي قرار نذاشتيم جز تو كوچه هاي رويا اين دفعه تو اومدي من به قرار وفا نكردم زير دين ناز چشمات يه عمريه دارم مي سوزم تا خاكستري نشه دل دينمو ادا نكردم اومدن واسه نصيحت به بهانه ي يه صحبت عمرشون كلي تلف شد چون تو رو رها نكردم راه آسمون كه بسته س گرچه قلبامون شكسته س تا بحال انقد خدا رو اينجوري صدا نكردم تو من و گذشاتي رفتي خواستي من ديوونه تر شم باورت نمي شه شايد آخه جون فدا نكردم نامه هاي عاشقونه با نشونه بي نشونه اما از كساي ديگه س پس اونا رو وا نكردم يادته عكست و دادي بذارم تو قاب قلبم بعد از اون روز ديگه هرگز به كسي نگا مكردم تو از اون روزي كه رفتي نه تو رفتي كه ببيني تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نكردم
براي ديدن تو براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم براي ديدن تو. آسمونو شكافتم ستاره چشيدم تا طعمشو شناختم برا ديدين تو خارا رو سجده كردم به جاي چشم ابرا سوختم و گريه كردم براي ديدن تو پاييز شدم شكستم برف زمستون شدم رو بامتون نشستم براي ديدن تو از درياها گذشتم دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم براي ديدن تو شدم مث پنجره اشاره هات محاله از ياد چشمام بره براي ديدين تو سوار موجا شدم چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم براي ديدن تو عمري مسافر شدن به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم براي ديدن تو خط كشيدم رو تقدير نگات مث يه صياد منو كشيد به زنجير براي ديدن تو سنگا رو شيدا كردم طلسما رو شكستم راها رو پيدا كردم براي ديدن تو ، تو جنگلا گم شدم بازيچه ي نگاه ساكت مردم شدم براي ديدن تو خيلي چيزا شنيدم خيلي كارا رو كردم اما تو رو نديدم براي ديدن تو رفتم تو باغ شعرا سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نيما براي ديدن تو چه دردايي كشيدم تبم رسيد به خورشيد ، تموم شدم ، بريدم براي ديدن تو از خواب گل و پروندم چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم براي ديدن تو چه قصه ها كه داشتم سر و رو شونه ي رنج چه روزا كه گذاشتم براي ديدن تو قامت غصه خم شد انگار كه قحطي اومد هر چي به جز تو كم شد براي ديدن تو نياز نبود بگردم تو هر جا با من بودي پس تو رو پيدا كردم